یادنامه ی علامه ی طباطبایی - غزل

با سلام به مخاطبین گرامی

مهر خوبان

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد/ رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت/ از سمک تا به سهایش کشش لیلی برد

من به سر چشمه ی خورشید نه خود بردم راه/ ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم/ او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود/ که درین بزم بگردید و دل شیدا برد؟

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود/ که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم/ با بر افروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی/ خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد

همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت/ همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

منبع: کتاب فارسی عمومی - گروه مولفان

/ 0 نظر / 18 بازدید